قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2112
تاريخ الفي ( فارسى )
و جدال واقع شد و در همه بار فتح و نصرت علاء الدّوله را بود . آخر الأمر ، علاء الدّوله جوزقانيان را استمالت نموده با خود متّفق ساخت و نوبت آخر كار محاربه به جايى رسيد كه دو پسر ولكين در معركه كشته شدند و اسپهبد با دو پسرش دستگير شدند ، ولكين با جماعتى قليل به جانب جرجان رفت و علىّ بن عمران در قلعهء لشكر متحصّن گشت و علاء الدّوله به محاصرهء او مشغول گشت و اسپهبد يك سال در بند بود و آخر در آنجا وفات يافت . و چون ولكين به جانب جرجان رفت منوچهر بن قابوس در ولايت رى وى را تطميع نمود و گفت : الحال كه علاء الدّوله به محاصرهء علىّ بن عمران مشغول است ملك را به آسانى مىتوان گرفت . و با وجود اين حال ، ولكين به پسر خود ، كه داماد علاء الدّوله و از جانب او والى قم بود ، نوشت كه او نيز در مقام تمرّد و عصيان شده متوجّه ولايت رى شود . پس به اتّفاق پسر خود با لشكر منوچهر متوجّه رى شدند و با مجد الدّولة بن فخر الدّولة بن بويه كه والى رى بود و اكثر اوقات او به مطالعهء كتب و معاش با زنان مىگذشت ، مرّات متعدّده قتال و جدال نمودند امّا در جميع مرات ظفر اهل رى را مىبود . چون علاء الدّوله بر اين حال اطلاع يافت با علىّ بن مهران مصالحه نموده متوجّه دفع ايشان شد . ولكين چون از آمدن علاء الدّوله خبر يافت رى را گذاشته بهجانب جرجان رفت و علاء الدّوله به رى درآمده به منوچهر تهديدات نوشت و گفت : چون اوّل نقض عهد از جانب تو بود ، الحال مردانه منتظر صدمات مردان مىبايد بود . و علىّ بن عمران به واسطهء آنكه از علاء الدّوله امن نبود در اين وقت به منوچهر نوشت كه : « اگر تو متوجّه ولايت رى بر دفع علاء الدّوله مىشوى من با تو متّفقم و يقين است كه هرگاه ما با يكديگر اتّفاق نموده دفع او را وجههء همّت خود سازيم به اندك سعى مقصود حاصل خواهد بود . » و در اين وقت كه علاء الدّوله در تهيّهء لشكر كشيدن به جانب جرجان و تسخير ولايت منوچهر مىبود كه خبر نفاق علىّ بن عمران و مكتوبى كه او به منوچهر نوشته بود به علاء الدّوله رسانيدند . علاء الدّوله ترك عزيمت جرجان نموده بار ديگر استيصال علىّ بن عمران را وجههء همّت خود ساخته عنان عزيمت به جانب قلعهء كنكور « 1 » منعطف داشت . علىّ بن عمران چون از توجّه علاء الدّوله خبر يافت از منوچهر مدد طلبيد و منوچهر ششصد سوار و جمعى كثير از پياده با يكى از علماى امراى خود به مدد او فرستاد . علاء الدّوله همه را در قلعهء كنكور محاصره نموده كار به جايى رسانيد كه توشهء ايشان آخر شد و مردم مضطر و حيران شدند . چون علىّ بن على ديد كه كار بر مردم بسيار تنگ شد و او را طاقت مقاومت نماند و مدد از
--> ( 1 ) . م : لنكرو ؛ ق ، س : يشكر . مراد كنگاور است .